P1
ویو سوجین:
بازم مثل روزای دیگه بلند شدم و کارای لازم رو انجام دادم رفتم پایین دیدم نامجون داره کرواتشو میبنده ولی مثل اینکه بلد نبود...
رفتم سمتس و روبه روش وایسادم و کرواتشو درست کردم
(علامت نامجون:☆، علامت سوجین:+)
☆ممنون (سرد)
+خواهش میکنم...
کتش و گوشیش رو برداشت و از خونه خارج شد
خب... بزارید خودمو معرفی کنم..
من پارک سوجین دختر پارک جویونگ به اجبار با کیم نامجون ازدواج کردم گرچه من دوسش دارم ولی عشقمون یه طرفس...
یک هفته پیش به اجبار پدرم رابطه داشتیم و الان من باردارم ولی نامجون نمیدونه... البته... هیچکس نمیدونه.... قراره امشب توی مهمونی خانوادگی که مامان باباهامون هستن بگم... برای اینکه حوصلم سر نره خودمو با سریال دیدن سرگرم کردم یه چیزی درست کردم و همراه با فیلم خوردم.....
........
ویو نامجون:
وارد شرکت شدم داشتم میرفتم تو اتاق کارم که صدای داد بیداد میومد... رفتم جلوتر دیدم تهیونگ و جیمین دارن با میرا (منشی)
بحث میکنن رفتم سمتشون و یه داد زدم...
☆اینجا چخبرههههه (داد)
جیمین: هیونگ... این زنیکه نمیذاشت بریم تو اتاق کارت
☆هوففف.... خانم هوانگ اینا دوستای منن لطفا هرموقع اومدن اجازه بدین برن داخل...(سرد)
@بله چشم..(لوس)
تهیونگ: زنیکه ی...
☆تهیونگ شی.. مگه قرار نبود فوش ندی؟...
تهیونگ: هوففف بریم...
جیمین:(چشم غره به منشی)
با بچه ها رفتیم تو اتاق کار و تا ساعت ۳ مشغول بودبم و ناهارمون رو همونجا خوردیم...
دیگه باید میرفتم چون ساعت ۶ مهمونی خانوادگی داشتیم... از بچه ها خدافظی کردم و رفتم سمت خونه وارد خونه شدم و...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط:
۱۴لایک
۱۴ کامنت
بازم مثل روزای دیگه بلند شدم و کارای لازم رو انجام دادم رفتم پایین دیدم نامجون داره کرواتشو میبنده ولی مثل اینکه بلد نبود...
رفتم سمتس و روبه روش وایسادم و کرواتشو درست کردم
(علامت نامجون:☆، علامت سوجین:+)
☆ممنون (سرد)
+خواهش میکنم...
کتش و گوشیش رو برداشت و از خونه خارج شد
خب... بزارید خودمو معرفی کنم..
من پارک سوجین دختر پارک جویونگ به اجبار با کیم نامجون ازدواج کردم گرچه من دوسش دارم ولی عشقمون یه طرفس...
یک هفته پیش به اجبار پدرم رابطه داشتیم و الان من باردارم ولی نامجون نمیدونه... البته... هیچکس نمیدونه.... قراره امشب توی مهمونی خانوادگی که مامان باباهامون هستن بگم... برای اینکه حوصلم سر نره خودمو با سریال دیدن سرگرم کردم یه چیزی درست کردم و همراه با فیلم خوردم.....
........
ویو نامجون:
وارد شرکت شدم داشتم میرفتم تو اتاق کارم که صدای داد بیداد میومد... رفتم جلوتر دیدم تهیونگ و جیمین دارن با میرا (منشی)
بحث میکنن رفتم سمتشون و یه داد زدم...
☆اینجا چخبرههههه (داد)
جیمین: هیونگ... این زنیکه نمیذاشت بریم تو اتاق کارت
☆هوففف.... خانم هوانگ اینا دوستای منن لطفا هرموقع اومدن اجازه بدین برن داخل...(سرد)
@بله چشم..(لوس)
تهیونگ: زنیکه ی...
☆تهیونگ شی.. مگه قرار نبود فوش ندی؟...
تهیونگ: هوففف بریم...
جیمین:(چشم غره به منشی)
با بچه ها رفتیم تو اتاق کار و تا ساعت ۳ مشغول بودبم و ناهارمون رو همونجا خوردیم...
دیگه باید میرفتم چون ساعت ۶ مهمونی خانوادگی داشتیم... از بچه ها خدافظی کردم و رفتم سمت خونه وارد خونه شدم و...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط:
۱۴لایک
۱۴ کامنت
- ۱۵.۲k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط